در هفتههای اخیر، در گروه اقتصادی هاما دو موضوع بهعنوان موضوعات منتخب هفته مورد بحث قرار گرفت:
«با تداوم وضعیت جاری، اقتصاد ایران چقدر تابآوری دارد؟» و «زندگی چه میشود؟؛ سهم تحریم و جنگ بر متغیرهای اصلی اقتصاد ایران».
مجموعه مباحث مطرحشده نشان داد که این دو موضوع، برخلاف ظاهر متفاوتشان، در یک نقطه به یکدیگر میرسند: اگر اقتصاد ایران بتواند در برابر شوکها دوام بیاورد، اما هزینه این دوام از زندگی مردم و ظرفیت آینده کشور پرداخت شود، آیا میتوان آن را تابآوری نامید؟

در ادبیات اقتصادی، تابآوری معمولاً به توانایی اقتصاد برای جذب شوک، سازگاری با شرایط جدید و بازگشت به مسیر رشد اشاره دارد. اما در مورد ایران، شاید لازم باشد یک تمایز مهم را جدی بگیریم: دوام آوردن با توسعه یافتن یکی نیست.
اقتصادی ممکن است فرو نریزد، حقوق و هزینههای جاری را بپردازد، بازار ارز را برای مدتی مدیریت کند و حتی تولید را در سطحی محدود ادامه دهد؛ اما همزمان سرمایهگذاری کاهش یابد، قدرت خرید خانوارها فرسوده شود، سرمایه انسانی از دست برود و افق تصمیمگیری خانوار و بنگاه از سالها به ماهها و روزها کوتاه شود. چنین اقتصادی از یک منظر هنوز «زنده» است، اما ممکن است بخشی از ظرفیت ساختن آینده را از دست داده باشد.
مباحث مطرحشده در هاما از همین زاویه، تابآوری را در چند سطح مورد توجه قرار داد: دولت و بودجه، بانک مرکزی و نظام بانکی، بنگاهها و خانوارها. این چهار سطح به یکدیگر متصلاند. کاهش درآمدهای ارزی و نفتی فقط یک مسئله بودجهای نیست؛ میتواند به کاهش عرضه ارز، افزایش هزینه واردات و سرمایه در گردش، فشار بر تولید، کاهش درآمدهای مالیاتی و در نهایت افزایش فشار بر منابع پولی و تورمی منجر شود.
بنابراین سؤال فقط این نیست که «چقدر ارز داریم؟» بلکه این است که چه مقدار ارز واقعاً قابل استفاده است و هر واحد ارز در کدام بخش بیشترین اثر حفاظتی و مولد را ایجاد میکند؟ این همان نقطهای است که بحث تابآوری از یک مفهوم کلی به یک مسئله قابل اندازهگیری تبدیل میشود: اگر درآمد ارزی کاهش یابد، دولت چه انتخابهایی دارد و هزینه هر انتخاب به کدام بخش اقتصاد منتقل خواهد شد؟
این پرسش در شرایط کنونی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بانک جهانی در ارزیابیهای ۲۰۲۶ خود، همزمانی فشارهای ناشی از تشدید تحریمها، درگیری، اختلال در تجارت، کمبود انرژی و آب و ضعف سرمایهگذاری را از عوامل مهم فشار بر اقتصاد ایران دانسته است. این نهاد همچنین هشدار داده که اختلال در صادرات نفت و واردات کالاهای ضروری میتواند هم فشار مالی دولت و هم فشار تورمی را افزایش دهد.
اما سهم تحریم و جنگ، هرچند جدی است، تمام داستان اقتصاد ایران نیست.
یک شوک خارجی زمانی به بحران بزرگتر تبدیل میشود که ساختار داخلی اقتصاد نتواند آن را جذب کند. کیفیت سیاستگذاری مالی و پولی، ساختار بودجه، ناترازیهای بانکی، نحوه تخصیص ارز، کیفیت سرمایهگذاری و میزان انعطافپذیری بنگاهها تعیین میکنند که یک شوک خارجی با چه ضریبی به زندگی مردم منتقل شود.
به بیان دیگر، تحریم میتواند شوک ایجاد کند؛ اما ساختار اقتصاد و کیفیت حکمرانی تعیین میکند این شوک چگونه و با چه هزینهای به جامعه منتقل شود.
اینجاست که باید میان «تابآوری اقتصادی» و «تابآوری اجتماعی» تفاوت گذاشت.
ممکن است دولت و بانک مرکزی بتوانند با مداخله ارزی، سیاستهای پولی، کنترل نقدینگی یا سایر ابزارها زمان رسیدن اقتصاد به یک نقطه بحرانی را به تعویق بیندازند. اما اگر در همین فاصله، خانوارها مصرف خود را کاهش دهند، هزینه آموزش و درمان را محدود کنند، پساندازشان را برای مخارج جاری مصرف کنند و بنگاهها نیز سرمایهگذاری را به تعویق بیندازند، بخشی از هزینه بحران در حال انتقال به آینده است.
تابآوری مردم الزاماً نشانه سلامت اقتصاد نیست.
گاهی آنچه از بیرون «تحملپذیری جامعه» دیده میشود، در واقع حاصل حذف تدریجی بخشی از کیفیت زندگی است. خانوادهای که سفر را حذف میکند، جوانی که خرید مسکن را به تعویق میاندازد، بیماری که درمان را عقب میاندازد، کارگری که برای جبران کاهش قدرت خرید شغل دوم میگیرد و متخصصی که مهاجرت را انتخاب میکند، همگی ممکن است به اقتصاد اجازه دهند امروز ادامه دهد؛ اما این تصمیمها لزوماً ظرفیت فردای اقتصاد را تقویت نمیکنند.
از این منظر، هزینه تورم فقط در شاخص قیمتها دیده نمیشود. تورم میتواند افق زندگی را کوتاه کند.
در شرایط تورمی، خانوار بیش از آنکه به فکر انباشت سرمایه و برنامهریزی بلندمدت باشد، به حفظ ارزش درآمد و دارایی خود فکر میکند. بنگاه به جای توسعه، درگیر تأمین سرمایه در گردش میشود و نیروی متخصص به جای افزایش مهارت و بهرهوری، بخشی از ذهن خود را صرف مدیریت دارایی شخصی و حفظ قدرت خرید میکند.
یکی از مباحث قابل توجه مطرحشده در هاما نیز همین اثر «تعلیق اقتصادی» بر بهرهوری نیروی انسانی بود. وقتی کارکنان در طول روز بیش از وظایف حرفهای خود درگیر نرخ ارز، طلا، سهام و سایر بازارهای دارایی میشوند، مسئله دیگر فقط رفتار یک فرد نیست؛ این وضعیت میتواند به یک هزینه بهرهوری در سطح بنگاه و اقتصاد تبدیل شود.
در چنین شرایطی، بازار سرمایه نیز از کارکرد اصلی خود فاصله میگیرد. بازاری که باید محل تجهیز پسانداز و تأمین مالی بلندمدت باشد، ممکن است برای بخشی از جامعه به محلی برای جبران سریع کاهش قدرت خرید تبدیل شود. این تغییر افق زمانی، خود یکی از نشانههای اقتصاد گرفتار نااطمینانی است.
از سوی دیگر، مسئله عدالت در توزیع هزینه بحران نیز اهمیت دارد. اگر از مردم انتظار «تابآوری» داریم، باید پرسید آیا هزینه بحران بهطور متوازن میان جامعه، دولت و بخشهای مختلف اقتصاد توزیع میشود؟ در شرایط کمبود منابع، اولویتبندی تخصیص ارز و بودجه فقط یک تصمیم فنی نیست؛ تصمیمی است که مستقیماً بر کیفیت زندگی گروههای مختلف اثر میگذارد.
بنابراین، شاید پرسش درست این نباشد که «اقتصاد ایران تا چه زمانی دوام میآورد؟» پرسش مهمتر این است که
تا چه زمانی میتوان برای حفظ امروز، از سرمایه فردا هزینه کرد؟
سرمایه آینده فقط ماشینآلات و ساختمان نیست. سرمایه آینده، انسان، دانش، اعتماد، پسانداز، سرمایهگذاری، بنگاههای مولد و امید به امکان بهتر شدن شرایط است.
اگر اقتصادی بتواند از یک بحران عبور کند اما در پایان بحران، سرمایه انسانی کمتری داشته باشد، سرمایهگذاری پایینتری انجام داده باشد، قدرت خرید خانوارهایش کاهش یافته باشد و اعتماد اقتصادی در آن ضعیفتر شده باشد، باید در تعریف «تابآوری» تجدیدنظر کرد.
شاید تعریف دقیقتر این باشد:
تابآوری اقتصادی فقط توانایی زنده ماندن در شرایط دشوار نیست؛ توانایی حفظ ظرفیت ساختن آیندهای بهتر نیز هست.
از این منظر، «زندگی چه میشود؟» پرسشی فراتر از یک بحث اجتماعی یا فلسفی است؛ یک پرسش کاملاً اقتصادی است.
اقتصاد در نهایت برای انسان است، نه انسان برای حفظ صورتهای مالی اقتصاد. اگر سیاستهای اقتصادی بتوانند کسری بودجه، بازار ارز یا تراز پرداختها را برای مدتی مدیریت کنند، اما همزمان قدرت خرید، سرمایه انسانی، کیفیت زندگی و افق آینده مردم را فرسوده کنند، باید درباره هزینه واقعی این موفقیتهای کوتاهمدت سؤال کرد.
بحران را نمیتوان فقط با شاخصهای کلان سنجید. باید دید در انتهای زنجیره، بر سر زندگی مردم چه آمده است.
شاید مهمترین شاخص تابآوری اقتصاد ایران در سالهای پیش رو، نه فقط میزان ارز، رشد تولید یا نرخ تورم، بلکه این باشد که چقدر از ظرفیت اقتصادی و انسانی کشور برای ساختن فردای بهتر باقی مانده است.
و در نهایت، سؤال همچنان همان است که از ابتدا باید میپرسیدیم:
اگر اقتصاد فقط بتواند دوام بیاورد، اما زندگی هر روز دشوارتر شود، واقعاً چه چیزی را حفظ کردهایم؟
✍️ دکتر نبی زنده دل
تحلیل گر مالی و اقتصادی


